محمد مفيد مستوفى بافقى
212
جامع مفيدى ( فارسى )
ز خون يلان سنگ شد لعل گون * روان شد به روى زمين جوى خون بهرسو سر سرورى نامجوى * به ميدان درافتاد مانند گوى قزل عليخان كه شير بيشهء شجاعت و مردى بود تيغ تيز از نيام انتقام آخته بر قلب لشكر كفر تاخت و در حملهء اول جمعى را قتيل گردانيده بر خاك خذلان انداخت . اما چون اعداء اضعاف مضاعف سپاه اسلام بود از اطراف و جوانب درآمده آن خان عالىشأن و سپاه اسلام را بقتل رسانيدند و تمامى جهات و اسباب او را غارت و تاراج نموده ولايت شكى را به تصرف درآوردند . چون قبل از آن متعلقان و فرزندان خان مرحوم بپايهء سرير سلطنت مصير رفته تا آن غايت در [ 173 ب ] دار السلطنهء قزوين بودند از جور گرجيان مصون و محفوظ ماندند . خان مومى اليه را دو خلف نيك اختر بود . بزرگتر على قلى بيك است كه اسم او رقمزدهء كلك بيان گشت و كوچكتر على بيك كه به على بيك چهاريار مشهور گشته و در زمان دولت و جهانبانى خاقان جنت آستان شاه صفى بهادر خان به رتبهء بيكلر بيگىگرى ايروان و حكومت خطهء لار سرافراز شده لقب خانى يافت و به كلبعلى خان موسوم گشت . شجعان روزگار در روز مصاف او را بر افراسياب تيزچنگ و اسفنديار رويينتن ترجيح ميدادند و در جرأت و جلادت از رستم دستان و سام نريمان كمتر نمىدانستند . لهذا در زمان ايالت ايروان با وجودى كه اطراف ممالك ايران مشحون به وجود شيران بيشهء شجاعت و خوانين با جرأت و جلادت بود كه بهرام كيوان بر اوج آسمان از بيم پيكان خونافشان ايشان سپر زرين آفتاب بر سر كشيدى و نهنگ بىدرنگ در تك دريا از خوف سنان جانستان ايشان جوشنپوش گرديدى ، نظم : همه تندخوى و همه تيزچنگ * به صحرا چو شير و به دريا نهنگ